سرگئی پروكفیف - segei prokofiev


پس از گذشت حدود پنجاه سال از مرگ سرگئی پروكفیف در سال ۱۹۵۳ موسیقى او بیش از پیش اذهان را به خود جلب كرده است. حجم آثارى كه وى ساخته بسیار چشمگیر است.


 

از میان آثار او یكصد و سى و سه عنوان به طور كامل تصنیف و شماره گذارى شده اند. از آنجا كه او تحصیلات منظم و عالى اى در كنسرواتوار سن پترزبورگ گذرانده بود و از مكتب استادان بزرگى همچون ریمسكی كورساكف برخاسته بود، شیوه نگارش او در ساخته هاى مكتوبش هیچ مانعى بر سر اجراى آنها و در برابر اجراكننده قرار نمى دهد. با اینكه سبك كارى و نوشتارى او كاملاً شخصى و غیرمعمول است اما با این حال خواسته هایش را به وضوح بر روى اوراق مشخص كرده كه بدین شكل موسیقى او تنها با دشوارى اجراى آنها مواجه مى شود و نه فهمشان. پروكوفیف در تصنیف موسیقى مطابق اسلوب سبك هاى مختلف كاملاً درخشان عمل كرده و ساخته هایش به درجات و سطوح عالى متعلق هستند. در بسیارى از موارد مى توان با شنیدن تنها چند میزان از آثارش پى برد كه تنها او مى توانسته خالق چنین موسیقى اى باشد.

با بررسى كلى آثارش مى توان دریافت كه نبوغ وى دامنه وسیعى از آثار را تحت الشعاع قرار داده است و هریك از آنها تنها جنبه اى از توانایى هاى پروكوفیف در آهنگسازى را به معرض نمایش مى گذارند. او همچون بسیارى از دیگر آهنگسازان وجهى از روحیات انسان را در كالبد آثارش دمیده است و موسیقى او در منتهاالیه درجه از خصوصیات انسانگرانه او ملهم هستند. البته با توجه به خصوصیات روحى و شخصیتى پروكوفیف ما با معماهاى بیشترى در ارتباط با آثارش مواجه مى شویم. پروكوفیف Prokofiev در زندگى شخصى و نیز اجتماعى اش به هیچ وجه انسان مودبى نبود. اطرافیان و آشنایانش جملگى به تندخو بودنش اذعان دارند اما از سوى دیگر و در بعضى مواقع رفتار او به كودكان مى مانست و گاهى كوچكترین رنجشى كه از دیگران پیدا مى كرد موجب مى شد تا با بى پروایى ایشان را مورد توهین خود قرار دهد. آنان كه این گونه رفتارها را مى توانستند تحمل كنند در خیل دوستان و همراهان وى باقى مى ماندند، اما همواره تعداد دشمنان او از تعداد دوستانش بیشتر بود. دشمنانى كه بسیارى از آنها روزگارى از حامیان وى محسوب مى شدند.

البته خصوصیات روحى پروكوفیف در سال هاى آخر حیات كاملاً برگشت و او به آدمى خوش برخورد، مهربان، باملاحظه و دلسوز بدل شد. یكى از علایق همیشگى پروكوفیف نواختن موسیقى براى كودكان بود و گفته مى شد كه او طبیعتى مناسب براى سروكله زدن با كودكان داشت. او در سال ۱۹۱۸ وطنش روسیه را ترك گفت و هجده سال بعد یعنى در سال ۱۹۳۶ مجدداً به آنجا بازگشت. او این دوره را جزء سالیان انزواى خود محسوب مى كرد. او صریحاً خود را یك آهنگساز روس اصیل قلمداد مى كرد. این موضوع على الخصوص در مقایسه پروكوفیف با آهنگسازان دیگرى همچون استراوینسكى، گلازانوف و راخمانینف بیشتر مصداق مى كند كه ایشان روسیه را تقریباً در یك زمان ترك گفتند و از آن پس هیچ گاه براى همیشه بازنگشتند، مگر در سفرهاى كوتاه مدت كه بلافاصله مجدداً وطن را ترك مى كردند. پروكوفیف در دوره دورى از وطن شاید بیش از هر آهنگساز دیگرى به نقاط مختلف جهان سفر كرد اما سرانجام به سرزمین خود بازگشت و هفده سال باقى مانده از حیاتش را در روسیه سپرى كرد. سرگئى سرگئیویچ پروكوفیف در بیست و سوم آوریل سال ۱۸۹۱ در ساعت پنج بعد از ظهر در اوكراین به دنیا آمد. شهر زادگاه او یعنى سونتسووكا با جمعیتى كمى بیشتر از ۱۰۰۰ نفر كوچكتر از آن بود كه بر روى همه نقشه ها یافت شود. این شهر كوچك در صد و سى كیلومترى شهر بندرى زادنوف در كرانه دریاى سیاه قرار داشت.


نزدیك ترین ایستگاه قطار به آنجا در بیست و پنج كیلومترى قرار داشت و بزرگترین ساختمان شهرى همان عمارت كلیساى شهر بود. هم اینك یك تنیس بزرگ و چندین لوحه به افتخار فرزند نامور و ارشد این شهر، پروكوفیف نصب شده است. شهرى در سرزمینى مسطح و كم درخت اما پوشیده از گل در بهار. خاندان پدرى پروكوفیف صاحب املاك مختصرى بودند و خانواده مادرش در اصل رعیت زاده بودند. پدرش سرگئى آلكسویچ پروكوفیف محقق عرصه كشاورزى بود كه براى یكى از زمینداران محلى كار مى كرد و وظیفه اش مطالعه و ارائه راهكارهایى براى افزایش حاصلخیزى زمین ها بود. مادرش ماریا گریگوریونا پروكوفیوا یك پیانیست آماتور بود كه در نواختن سونات هاى اولیه بتهوون مهارت داشت و به آثار شوپن و آنتون روبنشتاین علاقه نشان مى داد. او مشخصاً براى روبنشتاین بیشتر از چایكوفسكى ارزش قائل بود. سرگئى در دوران طفولیت در حالى كه مادرش به نواختن مشغول بود به خواب مى رفت. از چهارسالگى به یادگیرى پیانو پرداخت و از پنج سالگى به آهنگسازى تشویق شد. ساخته هاى او در این دوران همگى در دفترى یادداشت شده كه امروز در اختیار ماست. تحت همین آموزش هاى زودرس، او صاحب گوش «اَبسوله» شد؛ بدین شكل كه نام هر نتى را كه مى شنید به سرعت تشخیص مى داد و مى توانست بدون اشتباه آن را خود از نو بنوازد.

سرگئى پروكوفیف تنها فرزند خانواده بود، چرا كه خواهرانش پیش از تولد او در همان كودكى از دنیا رفته بودند. پدر سرگئى وظیفه آموزش ریاضیات و علوم را به فرزند خود برعهده گرفت و مادرش مبانى هنر و ادبیات را به پسرش یاد مى داد. البته آنها در انجام این امور بسیار هوشیارانه عمل مى كردند و اجازه مى دادند تا ظرفیت یادگیرى سرگئى خود در آهنگ پیشرفت او نقش تعیین كننده ایفا كند. دروس برگرفته از كتب مقدس اساس مواد درسى پروكوفیف را تشكیل مى داد چرا كه تصور بر این بود، شالوده فراگیرى هنر خالى از تعصب، دریافت این دروس است. آموزش زبان هاى فرانسه و آلمانى به كسى كه قرار بود در آینده تحولى در تاریخ موسیقى جهان به پا كند برعهده معلم سرخانه گذاشته شد. پدر سرگئى به هیچ وجه آدم مذهبى اى نبود اما از طرفى اعتقاد داشت كه دین تاثیرات خوبى در زندگى افراد دارد. پس در مراسم خاص مذهبى، همواره خانواده پروكوفیف در كلیسا حاضر مى شدند.

سرگئى در سن ده سالگى به یك شطرنج باز قهار بدل شده بود و علاقه وافرش به شطرنج تا پایان حیات پربارش ادامه یافت. پروكوفیف در دوران نوجوانى و جوانى بسیار كم حرف و خجالتى بود. و این مانعى برشناخت دقیق اندیشه هاى درونى او براى ما است. شاید در حل این معما اثر محبوبش یعنى «پیتر و گرگ» راه گشا باشد. داستان و موسیقى متن این قصه همگى ساخته پروكوفیف هستند. شخصى ترین ملودى هاى ساخته این آهنگساز در «پیتر و گرگ» گنجانده شده اند. شخصیت «پیتر» در این اثر با روحیات پروكوفیف در نوجوانى بسیار همخوانى دارد. پسرى بسیار باهوش و زیرك كه هیچ دوستى هم ندارد؛ نه خواهرى، نه برادرى و حتى نه والدینى. كه البته این مورد آخر یكى از مهمترین وجه تمایز پروكوفیف نوجوان با شخصیت پیتر است چرا كه والدین سرگئى مهم ترین نقش را در پرورش صحیح استعداد كودك خود داشته اند اما شاید سرگئى همچنان در چنین محیطى احساس دلتنگى و تنهایى مى كرد! در دنیاى پیتر تنها عضو خانواده اش، پدربزرگى است كه تنها خاصیت او موعظه به پیتر در عدم تخطى از حریم متعارف است؛ كارى كه هم پیتر و هم پروكوفیف در انجام این تخطى حتى لحظه اى هم درنگ نكردند.

پیتر در حقیقت تنهاى تنها هم نبود. او دوستانى خیالى هم داشت؛ حیواناتى كه قادر به حرف زدن بودند. دنیاى پیرامون پیتر دنیایى است سرشار از زیبایى و موسیقى. در میانه داستان عنصر شر ناگهان در برابر پیتر قرار مى گیرد. پیتر و دوستان خیالى اش به ندرت از جهان پیرامون براى برقرارى امنیت بهره مى گیرند. نجات دهندگان او عناصر خیرى هستند كه معلوم نیست از كجا آمده اند؛ شكارچیان دوره گرد! حتى پیتر در پس ماجرایى كه در «پیتر و گرگ» برایش اتفاق مى افتد، همچنان به ماجراجویى خود ادامه مى دهد. البته پروكوفیف غیر از «پیتر و گرگ»، قصه موسیقایى دیگرى نیز خلق كرده است. در «رومئو و ژولیت» افراد بیشترى هستند كه از امور متعارف تخطى مى كنند و اتفاقاً از این موضوع نه تنها نگران نیستند بلكه احساس خرسندى نیز مى كنند. آثار دیگر پروكوفیف از این دست عبارتند از جوجه اردك زشت و همچنین سیندرلا كه موسیقى این اولى زمانى ساخته شد كه مصنف اش تنها بیست و سه سال از عمر خود را پشت سرگذاشته بود. در این اثر یعنى جوجه اردك زشت اوج دل نگرانى هاى دوران جوانى پروكوفیف در جاى جاى اثر تاثیر گذاشته اند.

سرزمینى كه سرگئى در آن پرورش یافته بود سرزمینى بود بسیار پهناور و با پوشش گیاهى كم. از این جهت او با منظره افق در دوردست همواره در ارتباط بود. او مى دانست كه افق مطلق وجود خارجى ندارد و خط افق تنها یادآور این است كه در وراى آن نیز سرزمینى قرار دارد. حال و هواى درونى آثار پروكوفیف بى شك تا حد زیادى متاثر از وضعیت جوى سرزمینى است كه وى در آن مى زیست. او شرایط محیطى را درمى یافت. سرزمینى كه حین بارش برف در آن، دانه هاى برف به دانه هاى شن مى مانستند. دانه هاى برفى كه آب نمى شدند بلكه به تدریج بخار مى شدند و یخ ها به شفافیت تكه هاى شیشه مى شدند و همه اینها منظره بدیعى را خلق مى كردند. در موسیقى آهنگسازان روس، به طور كلى مشابه چنین جوى بر فضاى موسیقى حكمفرما است. یخ هایى كه به مانند شیشه درخشان هستند، به همان اندازه برنده اند. سرماى آنجا مى تواند جان آدمى را بگیرد. فضایى زیبا اما خشن! درخششى بى رحم و خشن همچون درخششى «فلزى» كه پروكوفیف شخصاً بدان اشاره كرده است.

روایت دیگرى نیز همواره در رابطه با زندگى سرگئى پروكوفیف نقل مى شود و در اینجا بد نیست كه آن را مجدداً تكرار كنیم. این روایت به یكى از یادداشت هاى شخصى پروكوفیف مربوط مى شود و در آن آمده است كه در سال ۱۹۰۲ او با «تانه یف» ملاقات كرد و آن دو به اتفاق یكى از آثار تازه به اتمام رسیده پروكوفیف را نواختند. سپس تانه یف رو به پروكوفیف كرد و به وى گفت: «براوو! براوو! اما به هر حال هارمونى به كار رفته در این قطعه بیش از حد ساده است و در اكثر اوقات .... هه هه! ... توالى آكوردهاى درجات اول، چهارم و پنجم شنیده مى شود.» پروكوفیف در ادامه نوشته خود افزوده است كه آن لحن دوستانه اما همراه با كمى تمسخر «هه هه» در تحول سیر خلاقیت موسیقایى در ذهن من نقش مهمى را ایفا كرد. آن لحظه در ژرفاى ذهن من حك شد و ریشه دواند. من بسیار به آن لحن تانه یف اندیشیدم و براى مدت درازى همواره تاثیر آن در ذهنم باقى ماند. بعد از آن ملاقات وقتى به خانه بازگشتم با چشمانى گریان شروع به مطالعه مباحث مربوط به توالى پیچیده آكوردها كردم.

ملاقات هاى این شاگرد با استادش به رغم این واقعه و تاثیر نامطلوبش ادامه یافت و پیشرفت سرگئى تا جایى بود كه پس از گذشت حدود چهار سال از آن موقع توانایى هاى او در به كارگیرى تاثیرات هارمونیك شكلى كاملاً خیره كننده و منحصربه فرد به خود گرفته بود. هشت سال بعد، زمانى كه پروكوفیف یكى از جدیدترین آثار تازه به اتمام رسیده اش را براى تانه یف نواخت، این اثر چنان از هارمونى پیشرفته اى برخوردار بود كه حتى براى گوش استاد نیز كمى غریبه به نظر مى رسید و تانه یف لاجرم گفت كه به نظر مى رسد در این قطعه نت هاى غلط بى شمارى وجود داشته باشد. در این لحظه سرگئى معلم خود را به یاد آن لحن تمسخرآمیز «هه هه» گفتنش انداخت و استاد در حالى كه حیرت زده شده بود ابراز كرد كه: «پس من بودم كه تو را به این ورطه ناپدیدار هارمونیك كشاندم؟!» در دوران تحصیل موسیقى پروكوفیف، غالب مثال هایى كه توسط معلمین براى تدریس به شاگردانشان انتخاب مى شد، بخش هایى از آثار بتهوون، موتسارت و هایدن بود. اولین توفیق پروكوفیف در اجراى آثارش در پاریس به همین امر مربوط مى شود. او عمداً قصد داشت مخاطبین و شنوندگانش را حیرت زده كند و ظاهراً در این كار موفق نیز شد. این موضوع مربوط مى شود به سمفونى شماره ۲ ساخته وى كه او طى این قطعه استیل كار خود را در منتها الیه پیچیدگى پیش برد. در این اثر موومانى وجود دارد كه پروكوفیف براساس مدل سونات «هامركلاوید» بتهوون، یك تم و واریاسیون هایى از آن تم را بسط مى دهد.

غرض او از این كار دستیابى به نوع معمارى پخته تر و پیشرفته تر در استیل موسیقایى خود بود، لیكن هیچ یك از حضار در كنسرت و نیز منتقدین حاضر، با این اثر ارتباط برقرار نكردند و در درك ظرایف آن عاجز ماندند. با شكستى كه این اثر با آن مواجه شد، مصنف به یك باره و عمیقاً بهت زده شد و دریافت كه این عدم توفیق نشانه اى است كه مسیرى كه در پیش گرفته به سرانجامى نخواهد رسید. تكرار این شكست حتى در روسیه نیز موكد موضع جدید سرگئى بود. از آن پس پروكوفیف هر توفیقى كه در اروپا كسب مى كرد را به حساب توانایى خود در آهنگسازى مى گذاشت و ناكامى ها را به حساب اینكه اروپایى ها آثار او را واقعاً درك نمى كنند. این بدبینى نسبت به اروپاییان در كنار نگرش او به روس ها قابل توجه است؛ اخبار خوبى كه از روسیه به پروكوفیف مى رسید به شدت او را سرخوش مى ساخت درحالى كه وقایع نامطلوب در روسیه به سرعت از ذهن او بیرون مى رفت. همه این موارد دست به دست هم مى داد تا پروكوفیف را هرچه بیشتر به سمت و سوى بازگشت مجدد به وطنش روسیه بكشاند.                            

به رغم اینكه آمریكایى ها نیز توجه بیشترى به آثار پروكوفیف مبذول مى داشتند اما او همچنان به این كنش ها بى تفاوت بود و پیوسته به سوى روسیه نظر مى انداخت. او چنان به نبوغ و توانایى هاى خود ایمان داشت كه به هیچ عنوان نمى توانست نصایح دیگران را در مورد مشكلاتى كه در روسیه با آنها مواجه مى گشت بپذیرد.

تمامى شرایط موجود دست به دست هم داده بودند تا به وى خطاهاى موجود در اندیشه ها و افكارش را بنمایانند، اما زمانى رسید كه پروكوفیف به خطاهاى خود در تصمیم گیرى هایش پى برد غافل از اینكه تغییر وضع موجود و مسیرى كه در آن افتاده بود به سادگى امكان پذیر نبود.

پروكوفیف پس از بازگشت به روسیه و در ابتداى كار احساس رضایت و امنیت مى كرد و اینكه روس ها مقدم او را گرامى داشته و قدر او را مى دانند. اما به محض اینكه او و خانواده اش به طور كامل در روسیه مستقر شدند و امكان بازگشت مجدد به پاریس منتفى شد، اوضاع به كلى برگشت و چهره حقیقى خود را نشان داد. این اتفاق چنان سریع روى داد كه سرگئى و دیگر اعضاى خانه اش را غافلگیر كرد و موجب شد تا ایشان براى مدتى سردرگم و مبهوت باقى بمانند. در واقع اوضاع این خانواده كه در پاریس چندان تعریفى نداشت، كاملاً بدتر از گذشته گشت و موجب ناخشنودى آنها را فراهم آورد.

اولین ضربه را مى توان در پى حمله شدید به شوستاكوویچ دانست. در این سال دیمیترى شوستاكوویچ كه تا آن زمان اعتبار زیادى براى خود كسب كرده بود و به عنوان یك آهنگساز شناخته شده و توانا مطرح بود، به شدت آماج حملات تندرویان قرار گرفت و بسیارى از آثار وى جزء قطعات منحط محسوب شد و اجراى آنها تحت هر شرایطى ممنوع اعلام شد. این حملات به شوستاكوویچ را مى توان بى شك به منزله تحدید دیگر مصنفان هم عصر وى دانست. تخطى از محدودیت هایى كه الزامى شمرده مى شد، به معناى تمامى حقوق مادى و معنوى آثار هنرمندان و مردود اعلام شدن آنها از سوى كمیته هاى ارزشیابى وقت بود. به علاوه اینكه تمامى كنسرت هایى كه به اجراى این آثار اختصاص و از قبل برنامه ریزى داشت، لغو مى شد. عامل این خشونت هاى فرهنگى از یك سو تمدنى ایدئولوژیك دولت وقت بود و از سوى دیگر حاصل تنفر و انزجار عموم از بوروكراسى حاكم بود كه نقشى جز تعریف محدودیت هاى شخصى افراد پیرامون نداشت.

این بحران به شكلى دیگر و شاید با شدت بیشتر بار دیگر در سال ۱۹۴۸ رخ داد. یكى دیگر از خطاهاى پروكوفیف در این هنگام این بود كه او به طور درست متوجه منشاء این حركت ها نشد و به تصور اینكه این جنبش سرآغاز مباحث جدى تر تلقى مى شود، به راحتى فریب جو زمانه را تجربه و تحمل كرد. این حركات از سوى برخى و به تعبیرى «گفت وگوى دوستانه» نامیده مى شد كه در فریب دادن افراد بى شك كم تاثیر نبود. پروكوفیف حتى حاضر شد به انحاى مختلف آماج حملات و اتهامات قرار گیرد، به خیال اینكه مى تواند در یك فرصت منطقى از مواضع خود دفاع كرده و حق حقیقى و مسلم خویش را بازستاند. از سویى برخى از آثار محافظه كارانه كه «بى خطر» محسوب مى شدند، با زیركى هر چه تمام تر مورد اجرا قرار مى گرفت و تا حدى از نماى زننده این خشونت فرهنگى فرو كاسته مى شد. اسناد نشان مى دهد كه پروكوفیف در این دوران در برابر اتهاماتى كه به وى وارد شده بود، دو اظهارنامه تنظیم كرده است. از سوى دیگر زمینه چینى به شكلى بود كه در ظاهر این اظهارنامه ها را شخص ثالثى به رشته تحریر درآورده و متهم مى بایست امیدوار باشد كه با توجه به این اسناد حكم تبرئه اش صادر شود، او غیر از این كار دیگرى از دستش ساخته نبود و تنها مى توانست در انتظار و به امید رهایى به سر برد. براى نمونه مى توان به واكنش شوستاكوویچ در دادگاه اتهاماتى كه به وى وارده شده بود، اشاره داشت. او مصرانه در ابتداى اظهاراتش عبارت زیر را در چند نوبت تكرار مى كرد: پاسخ من به اتهامات «برحقى» كه بدان ها متهمم! به نظر مى رسد كه این تنها روشى بود كه شوستاكوویچ مى توانست بدان ها دل خوش كند كه نجات بخش او باشند و این عبارت در همان دادگاهى از سوى شوستاكوویچ ابراز مى شد كه به اتهام تصنیف سمفونى پنجم توسط او تشكیل شده بود. در آن احوال به دانشجویان موسیقى به صریح ترین شكل ممكن فهمانده شده بود كه به هیچ وجه اجازه ندارند از شیوه پروكوفیف تقلید كنند كه در غیر این صورت سزایشان مرگ خواهد بود. اگر سردمداران تشخیص داده بودند كه زنده ماندن پروكوفیف به ضرر مصالح حاكمه است، او به هیچ شكلى نمى توانست از خود دفاع كند. حتى این امكان وجود داشت كه براى شفاف سازى ذهن دانشجویان موسیقى پروكوفیف را به سادگى به كام مرگ مى فرستادند و هیچ قدرتى نیز نمى توانست مانع این كار شود یا حتى توجیه آن را به چالش بكشد. اگر پروكوفیف كشته نشد و زنده ماند، تنها و تنها به این دلیل بود كه قدرت حاكمه قتل وى را ضرورى ندانست، به همین سادگى!

مسعود رحمت آبادى - روزنامه شرق