یوزف هایدن - haydn

شاهكارهاى تحسین برانگیز موتسارت و هایدن مدت هاست كه از آزمون انتقادى زمان سربلند بیرون آمده اند. این دو همواره در كنار بتهوونكه خود زمانى شاگرد هایدن بود، به عنوان سه آهنگساز بزرگى كه پیشرفت سبك كلاسیك در موسیقى در قرن ۱۸ مدیون آنها بوده است، مطرح بوده اند. سبكى كه به ویژه شامل سمفونى، اپرا، كوارتت زهى وكنسرتو است. هایدن بى شك یكى از خلاق ترین و پرمایه ترین آهنگسازان تاریخ به شمار مى رود، با این حال تا به امروز همواره تحت الشعاع موتسارت قرار داشته است. آیا این بدان معناست كه موتسارت با استعدادتر بوده است یا نقش مؤثرترى در تاریخ موسیقى غرب داشته است؟

استعداد صرف را نمى توان توجیه گر مناسبى براى هنر و ابداعات درخشان این دو آهنگساز دانست. موسیقى اى كه این دو براى ما به یادگار گذاشته اند، نتیجه توانایى هاى ذاتى در كنار تمرین و تجربه اكتسابى، الهامات و انگیزه هاى شخصى، كار سخت و همچنین حضور به موقع در جایگاه مناسب بوده است. اما آیا جامعه مدرن، كیفیات یك اثر موسیقى را با در نظر گرفتن آهنگساز آن و نیز شرایط محیطى ساخت آن مى بیند؟ یا موسیقى بدون توجه به آهنگساز آن مستقل است؟ بدون شك مرگ موتسارت در سن ۳۵سالگى و یا داستان هایى كه درباره طرز برخورد مغرورانه و لیبیدوى پرجنب و جوش او نقل مى كنند، بر نگرش نسل هاى آینده نسبت به وى اثرگذار بوده است. هایدن به وضوح عمیقاً مذهبى بوده و یقیناً باتقواتر از موتسارت بوده است، هرچند این دو به دوستان یكدیگر بدل شدند و تاثیرات قابل ملاحظه اى روى كار یكدیگر گذاشتند. با در نظر گرفتن این كه اشتراكات بین دو فرد باعث نزدیكى آنها مى شود و نیز نیم نگاهى به زندگى آنها به صورت كلى، به نظر مى رسد كه با وجود اختلافات فاحش در ارزش ها، رفتارها و شیوه زندگى، آن دو خیلى شبیه به هم بوده اند.


هایدن این گونه توصیف شده است: ژرف اندیش، خوش خلق، زیرك، با داورى هاى آرام. در حالى كه در مقابل موتسارت حساس، سرزنده، متكبر و تاثیرپذیر وصف شده است. آشكارترین تفاوت بین موتسارت و هایدن نتیجه مستقیم خانواده و شرایط ایشان در دوران كودكى بوده است. هایدن و موتسارت در ۶سالگى استعداد ذاتى شایانى از خود بروز دادند، با این حال مسیر رسیدنشان به ثروت و شهرت بسیار متفاوت با هم بوده است. براى توفیق در مقام یك آهنگساز، موسیقى فرد باید اجرا و شنیده شود و در عین حال گرفتن سفارش یا كنترل یك اركستر در آن زمان هدفى بلندپروازانه بوده است. هر آهنگساز موفقى لزوماً باید باهوش باشد و طبیعى است فرض كنیم كه هم موتسارت و هم هایدن به دلیل هوش ذاتى ممكن بود در رشته اى غیر از موسیقى توفیق یابند، با این حال هر دو، اگر نخواهیم بگوییم سرنوشتشان این بوده است، به دلیل شرایط محیطى به سمت موسیقى كشیده شدند. پدر یوزف هایدن، ماتیاس هایدن، یك چرخساز در یكى از دهات پایین روهرائو بود. مادرش، آناماریا نیز پیش از ازدواج آشپز یكى از اشراف محلى بود. ماتیاس صداى تنور خوبى داشت و نواختن هارپ را در سفرى به فرانكفورت آموخته بود. به نظر مى رسد هایدن ها به رغم روستایى بودن خانواده اى اهل موسیقى بودند. در حقیقت دو برادر یوزف هم بعدها در موسیقى توفیق یافتند. یكى به عنوان آهنگساز و دیگرى به عنوان خواننده تنور. والدین هایدن ظرفیت بالاى موسیقایى را در پسر خود دریافتند و تمایل داشتند كه تحصیلات موسیقایى مناسبى را براى فرانتس یوزف فراهم آورند، ولى استطاعت ناچیزشان براى این منظور بسیار ناكافى مى نمود. خوشبختانه یكى از پسر عموهاى دور كه در شهر هاینبورگ در همان نزدیكى زندگى مى كرد، پیشنهاد داد تا مسئولیت پسر ۵ساله را بر عهده گیرد. این پسرعمو كه فرانك نام داشت، مدیر یك مدرسه و نیز رهبر سرایندگان كلیسا بود، و لذا توانست دانش پایه اى موسیقى را شامل تعلیم اكثر سازهاى بادى و زهى براى یوزف فراهم آورد.

با این حال همچنان شرایط براى هایدن مساعد نبود. پسرعمو فرانك خود داراى یك خانواده در حال رشد بود كه با یك حقوق نسبتاً كم مى بایست تامین مى شد. به همین دلیل یوزف عشق و مراقبت مورد نیاز یك كودك را ندید. خود هایدن مى گوید «من همیشه، حتى تا درون گور نیز مدیون آن مرد هستم. او بسیار به من آموخت، هرچند طى آن مدت من بیشتر از آنكه غذا بخورم، شلاق خوردم!» در هشت سالگى، به یوزف پیشنهاد جایگاهى به عنوان آوازه خوان در مهم ترین كلیساى وین یعنى كلیساى سن استفان داده شد. در آنجا او تجارب عملى بیشترى در اجراى موسیقى به دست آورد، با این حال شرایط زندگى چندان بهتر از زندگى با پسرعمو فرانك نبود و نیز او شدیداً تمایل به یادگیرى تئورى موسیقى داشت. بالاخره در ۱۷ سالگى صداى او دورگه شد، به جاى آنكه او را عقیم كنند (رسمى كه از زمان قرون وسطى جهت حفظ صداى زیر و ظریف كودكان در سن بلوغ در اروپا متداول بوده است) به دلیل اعتراضات پدرش او را از كر اخراج و به حال خود رها كردند.

از سوى دیگر موتسارت، در یك خانواده سرشناس به دنیا آمد. پدرش، لئوپولد، ویولنیست و آهنگساز معتبرى بود كه استعداد موتسارت را در مهارت هاى شنوایى و حافظه موسیقایى تشخیص داد. بدین ترتیب لئوپولد امید ضعیف دستیابى به پیشرفت هاى مطلوب اجتماعى را در ولفگانگ كوچك دید؛ پیشرفت هایى كه پیش از آن خود با تلاش هایش نتوانسته بود به تمام آنها برسد. لذا برنامه آموزش موسیقى فشرده اى را براى ولفگانگ تدارك دید: بدین ترتیب موتسارت در ۵سالگى آهنگسازى مى كرد و در ۶سالگى یك نوازنده كیبورد بى نظیر بود. شهرت روز افزون او به عنوان یك كودك اعجوبه باعث شد كه لئوپولد او را به تورهاى كنسرتى فراوانى در اروپا و انگلستان ببرد و استعدادهاى بى نظیر پسرش را به رخ اشراف و خانواده هاى سلطنتى شگفت زده بكشد. در حالى كه موتسارت هنوز نوجوان بود، لئوپولد جایگاه پردرآمدى به عنوان كنسرت مایستر در اركستر اسقف سالزبورگ برایش تأمین كرده بود.

 با این حال وظایف محوله به موتسارت خیلى سنگین بود و پدر و پسر به زودى فهمیدند كه مى بایست تغییرى در این شرایط صورت پذیرد. لئوپولد این درخواست را از سوى فرزندش به اسقف اعظم ارائه داد و موفق شد اجازه ترخیص او را بگیرد. در این زمان موتسارت ۲۱ساله آماده از هم گسستن بندهاى تحكم پدرى بود. در سن ۲۵سالگى با این كه در تامین یك شغل دربارى ناموفق بود، توانسته بود سه سمفونى و یك اپراى موفق بنویسد و با وجود مخالفت هاى پدرش به وین رفت تا زندگى جدیدى را شروع كند. مسافرت هاى بین المللى موتسارت با والدینش برترى هاى زیادى را برایش به ارمغان آورد، از جمله امكان ملاقات با بزرگترین آهنگسازان زمان خود. هایدن تا پیش از ۶۰سالگى كه به لندن سفر كرد، هیچ گاه بیشتر از ۸۰ مایل از وین دور نشد. هرچند در وین به مانند یك آهنربا بهترین آهنگسازان دنیا را به سوى خود جذب مى كرد. موتسارت و هایدن بر آثار یكدیگر نیز تاثیرگذار بودند. از ،۱۷۷۰ آهنگ هاى موتسارت شواهد فزاینده اى را از تاثیرپذیرى از هایدن نشان مى دهند. این امر بعضاً در اینونسیون هاى تماتیك او و غالباً در بسط تكنیك هاى آهنگسازى او به چشم مى خورد. روابط گرم بین آن دو الهام بخش یك سرى از آثار باشكوه موتسارت شد، یعنى گروه كوارتت هایى كه در سال هاى ۸۵-۱۷۸۲ ساخت و آنها را به هایدن تقدیم كرد. با وجود این كه هایدن برخى ملودى هاى موتسارت را در آثار خود گنجاند، ولى ظاهراً نسبت به مقایسه خود با موتسارت حساس بوده است، زیرا در ۱۷۸۷ ساخت یك اپرا بوفا براى پراگ را رد كرد، تا از ایجاد شرایط مقایسه بین خود و «موتسارت بزرگ» جلوگیرى كرده باشد؛ در حالى كه در همان سال تعهد ساخت یك اپرا سریا را براى لندن قبول كرد. هایدن تحت تاثیر هندل بود، كسى كه تاثیر شگرفى بر بتهوون نیز گذاشت. اما موتسارت تحت تاثیر یوهان سباستین باخ بود. اپراى ایتالیایى و موسیقى باروك هم بر هر دو آهنگساز اثرگذار بود. حضور هایدن در وین این امكان را به او داد تا اوج باروك ایتالیایى را به چشم ببیند. ولى موتسارت دنیاى پرشكوه و موقر باروك را از طریق پدرش تجربه كرد.

علاوه بر این، هم موتسارت و هم هایدن تجربه اى در موسیقى عامه نیز داشتند. هایدن در محیطى زندگى مى كرد كه به شدت با چنین موسیقى اى احاطه شده بود. اما موتسارت در چنین محیطى زندگى نمى كرد، با این حال مطابق آنچه ارنست شمید Ernst Schmid در كتاب «دنیاى خلاقانه موتسارت» مى نویسد: «سبك باروك به شكلى غیرمستقیم و از طریق پدر به موتسارت رسید. ولفگانگ در عصر Empfindsamkeit و سبك گالانت بزرگ شد و همانگونه كه از آثار اولیه اش بر مى آید، پدر روشنفكرش او را با تعدادى از آثار مد روز آشنا كرد... مطالعه دقیق منابع نشان مى دهد كه موتسارت در معرض جوى از موسیقى ملى عامه قرار داشته است، جوى كه پس از او هیچ آهنگساز بزرگى با آن نا شناخته نبوده است.»

یگانگى، نشانه آشكار بلوغ هنرى است و با وجود این كه موسیقى هایدن در خصایصى چون واژگان هارمونیك وسیع مدیون موتسارت است، با این حال نتیجه نهایى، كاملاً متفاوت با موتسارت است. نوعاً در موسیقى این دوران هایدن (۱۷۹۰-۱۷۸۱) غناى هارمونیك موجب حزن موسیقى نمى شود، بلكه بافت هاى نیرومند آن را تقویت مى كند.
موتسارت هنگامى كه در مانهایم بود، آلویسا وبر Aloysa Weber را ملاقات كرد و عاشق او شد. آلبرت اینشتین Albert Einstein كه نخستین تجدیدنظر را در كاتالوگ آثار موتسارت (كشل Kochel) انجام داده است، درباره این زن مى گوید: «او یك عشوه گر به تمام معنا بود، با این حال نتوانست موتسارت را آنچنان كه مى خواست اغوا كند، زیرا هم مادر موتسارت چنین اجازه اى به او نمى داد و هم موتسارت در عین ناباورى تصمیم به ازدواج با شخص دیگرى گرفت.» هرچند تندترین انتقاد اینشتین براى كنستانزه Constanze خواهر آلویسا كه موتسارت بعداً با او ازدواج كرد باقى مى ماند: «... او به هیچ روى كدبانوى خوبى نبود. هیچ گاه آینده را در نظر نداشت، و به جاى این كه زندگى و كار همسرش را با فراهم آوردن اسباب آسایش آسان تر كند، از روى بى فكرى، سبك زندگى ولنگار خود را با او به اشتراك گذاشت... استعداد موسیقایى كنستانزه چه در خوانندگى و چه در درك موسیقایى چندان قابل توجه نبود و این واقعیت كه موتسارت هیچ گاه آهنگ هایى را كه مى خواست براى او بنویسد به پایان نبرد، جالب توجه است.» هایدن نیز مثل موتسارت، اشتباه بزرگى را در ازدواج با خواهر معشوقه واقعى اش مرتكب شد. هایدن عاشق یكى از شاگردان جوانش به اسم ترز Therese شده بود، ولى او در ۱۷۵۶ وارد صومعه شد. چهار سال بعد هایدن با خواهر بزرگتر ترز یعنى ماریا آنا آلویسیا آپولانیا Maria Anna Aloysia Apollonia ازدواج كرد. گریزینگر Griesinger كه در ۱۷۹۹ هایدن را ملاقات كرده بود مى نویسد: «هایدن هیچ فرزندى از این ازدواج نداشت. «همسرم نمى توانست بچه بیاورد ولى من هم نسبت به دلربایى دیگر زنان بى تفاوت بودم.» با این حال انتخاب او چندان هم خوشایند نبود، چرا كه همسر او شخصیت تحكم آمیز و غیردوستانه اى داشت و او مجبور بود درآمد خود را از وى پنهان كند، زیرا زنى بسیار ولخرج بود. او همچنین بسیار خرافى بود و در پشتیبانى از امور خیریه به هیچ وجه وضعیت مالى خود را در نظر نمى گرفت. او سزاوار هیچ چیز نبود، چون اصلاً برایش مهم نبود كه شوهرش یك پینه دوز است یا یك هنرمند.»

به هر صورت، ازدواج موفقى نبود و شواهدى بود كه قطع نظر از خیانت شوهرش، بانو هایدن نتوانسته بود خود را با جایگاه مترقى همسرش وفق دهد، چرا كه با لهجه وینى بدوى صحبت مى كرد و كاملاً بى سواد بود.
درباره قرض ها و وام هاى كلان موتسارت و این كه به هنگام مرگ در دسامبر ۱۷۹۱ در قبرى فقیرانه به خاك سپرده شده است، بسیار سخن رفته است، با این حال او مدام سفارشات خوبى مى گرفت. درآمد موتسارت بسیار بالاتر از یك آهنگساز معمولى بود. او چند بارى قرض كرد، آن هم به دلیل این كه او و همسرش تمایل شدیدى به نشست و برخاست با اعیان و اشراف داشتند. با این حال چنین وضعیت مالى اى براى آنها مانع از داشتن خدمتكار و لباس هاى خوب و نیز برگزارى مهمانى هاى پرتجمل وینى نمى شد. شاید همین سبك زندگى موتسارت و به خصوص نوع فعالیت هایى كه به مذاق هایدن چندان خوشایند نبود، بنیه ضعیف او را نابود كرد و موجب مرگ زودرس او شد. موتسارت در حقیقت در یك گور دسته جمعى به خاك سپرده شد، ولى این عمل در آن زمان در وین براى فردى با جایگاه مالى و اجتماعى او معمول بود. با وجود این كه هایدن به مانند دیگر جنتلمن هاى قرن ۱۸ از زندگى اش لذت مى برد، ولى در مجموع زندگى بسیار وارسته ترى داشت. عموماً معتقدند كه هایدن در بزرگسالى صرف نظر از مسائل شخصى، زندگى موفقى داشته است.
براى هر دو مرد، موسیقى علاوه بر آسایش و پناه، دریچه گریزشان نیز بود. شیوه اى بود تا از رنج دوران كودكى شان فاصله بگیرند. موسیقى براى هایدن جاده اى را به سمت شادى و زندگى بهتر هموار كرد. براى موتسارت، بدون شك سال هایى سرشار از عشق و تحسین از سوى هوادارانش به ارمغان آورد. هر دو فرصت هایى داشتند تا از استعدادشان بهره گیرند و زندگى شان را بهتر كنند. هر دو مردانى بودند كه توانستند نیرو هاى بالقوه خود را بالفعل كنند و تحسین صاحب نظران را برانگیزانند. هر دو بى شك تاثیرى شگرف در تكامل موسیقى و بر آهنگسازان پس از خود گذاشتند. در حقیقت، آنها خیلى شبیه هم بودند.

روزنامه شرق