فیلیپ گلاس - philip glass

دهه‌ی 60 میلادی شاهد توسعه‌ی نهضتی هنری بود كه «مینیمالیسم» نام گرفت. این نهضت در موسیقی به منزله‌ی واكنش در برابر پیچیدگی‌ «سریالیسم» و بی‌نظمی موسیقی اتفاقی بود. «لامونته یانگ» با استفاده از دیرندهای طولانی تأثیری هیپنوتیزم‌وار و خلسه‌گون آفرید كه از این طریق اولین گام‌های موسیقی مینیمال برداشته شد، ولی در حقیقت این گونه‌ی‌ موسیقی به معنای امروزی‌اش توسط «فیلیپ گلس» و هم‌قطارانش «تری رایلی» و «استیو رایك» به ثبت رسید. ویژگی موسیقی گلس، ضرب یكنواخت و تكرار بی‌وقفه‌ی فیگورهای كوتاه ملودیك است كه به‌وسیله‌ی هارمونی ثابت و دینامیك نامتغیر همراهی می‌شود.

 

فیلیپ گلس متولد 31 ژوئن 1937 در بالتیمور آمریكاست. آشنا شدن گلس با موسیقی در دوران كودكی‌اش با گوش دادن به آثار آهنگسازان مدرنی همچون «بلا بارتوك» و «آرنولد شوئنبرگ» و آهنگسازان كلاسیك همچون «بتهوون» صورت گرفت. خود او می‌گوید كه شنیدن تریوی پیانو در سی بمل ماژور ساخته‌ی «شوبرت» در آن دوران تأثیر فراوانی بر وی گذاشته است. گلس در پانزده‌سالگی وارد كنسرواتوار پی‌بادی می‌شود و در آن‌جا به یادگیری فلوت می‌پردازد. در سال‌های بعد با آثار سریالیستی «وبرن» آشنا می‌شود؛ حاصل این آشنایی قطعه‌یی دوازده‌صدایی است كه گلس برای تریوی زهی – سه‌نوازی سازهای زهی - تنظیم می‌كند. مرحله‌ی بعدیِ یادگیری‌های خود را در پاریس نزد «نادیا بولانژه» می‌گذراند و در آن‌جا به آنالیز آثار «باخ» و كنسرتوی پیانوهای «موتزارت» می‌پردازد، ولی در حقیقت اتفاقات اصلی در شكل‌گیری موسیقی گلس در هندوستان و نزد «راوی شانكار» - سیتارنواز معروف هندی - شكل گرفت. شانكار گستره‌ی دید گلس را نسبت به ریتم باز كرد و هم‌چنین باعث آشنایی‌اش با فرهنگ شرق شد. لازم به ذكر است كه موسیقی مینیمال در رویكردی عمیق به فرهنگ شرق شكل گرفته است. آشنایی گلس و شانكار به ساخت‌ آلبومی به نام «Passages» انجامید كه اثری است مشترك ساخته‌ی این دو غول موسیقی غرب و شرق. آلبوم از پنج قطعه‌ تشكیل شده است كه همگی در راگاهای هندی نوشته شده و توسط آنسامبل گلس و شانكار نواخته شده‌اند.

در میان آثار فراوان گلس می‌توان آلبوم «Glass Works» را شناخته‌شده‌ترین اثرش به حساب آورد؛ شاید بیش‌ترین دلیلش وجود محبوب‌ترین ساخته‌اش در این آلبوم باشد، آهنگی با دو اجرای متفاوت و دو نام متفاوت برای هر اجرا. «Opening» قطعه‌ی نخستین آلبوم است كه توسط یك تك‌نواز پیانو به اجرا درآمده است. اجرای همین قطعه به‌وسیله‌ی اركستر با نام «Closing» در پایان آلبوم جای دارد. دو قطعه‌ی «Rubric» و «Floe» به لحاظ نوازندگی قطعاتی تكنیكی محسوب می‌شوند كه نوازنده را به اجرای نت‌هایی چالاك و حركت‌های جسورانه‌ وامی‌دارند. دو قطعه‌ی باقیمانده‌ی دیگر آلبوم‌ به نام‌های «Island» و «Facades» به دلیل استفاده از آكوردهای ناپایدار دارای رنگ و بویی مدرن هستند.

دیگر اثر معروف گلس، آلبوم «piano solo» است كه متشكل از یك قطعه‌ی پنج پارتی به نام «Metamorphosis» بوده كه اقتباسی از كتاب «مسخ» كافكاست. پارت اول شامل تكرار چهار آكورد با باسی پایین‌رونده است و دیزونانسی كه هر از چندی خودنمایی می‌كند. این قطعه در آلبومی دیگر از گلس به نام «Agues de Amazonia» به صورت كاملاً متفاوت توسط گروه برزیلی «Uakti» اجرا شده است.

گلس در سال 1982 اولین موسیقی فیلم خود را می‌سازد؛ «زندگی بدون توازن» ساخته‌ی «گادفری رژیو». موسیقی گلس در این فیلم حضوری پررنگ دارد. صدای ارگن و خواندن كلمه‌ی «Koyaanisqatsi» به صورت كشیده و آرام در پس‌زمینه‌ی شروع كار است كه فضای هراسناك و در عین حال ساكنی را تداعی می‌كند. به زودی فضاهای مغشوش شروع می‌شود كه در آن‌ها هارمونی‌ها به صورت توفانی رشد می‌كنند و با یكدیگر تركیب می‌شوند؛ كر نیز با یك سیلاب لرزان وارد می‌شود كه ملودی ترسناك را روی آن تحكیم می‌كند، در ادامه موسیقی به صورت انعكاسی آرام با زمزمه‌ی كر درمی‌آید. بافت به آرپژهای پشت سر هم می‌رسد كه با ورود گام‌های ماژور روشن‌تر می‌شود. موسیقی همین‌گونه به شریان خود ادامه می‌دهد تا این‌كه دوباره با تم ارگن به آرامش می‌رسد و به گام مینور تبدیل می‌شود و روند آرامی را پیش می‌گیرد كه نقش مرثیه‌یی حزن‌انگیز و آرام را دارد و قطعه همان‌طور كه شروع شد با خواندن نام فیلم و با كادانسی - آكورد پایانی - نیمه‌كاره پایان می‌پذیرد.

موسیقی دراكولا
گلس در سال 1999 برای فیلم «دراكولا» كه اثری كلاسیك و متعلق به سال 1931 است، دست به خلق موسیقی می‌زند. گلس برای موسیقی این فیلم یك كوارتت زهی (چهارنوازی) را در نظر گرفت. موسیقی این فیلم تنها به تأكید بر لحظات خاص و هیجانی نمی‌پردازد، بلكه سعی در بیرونی كردن تمامیت احساسات درونی موجود در فیلم دارد. در لحظات ابهام‌برانگیز، با استفاده از تكنیك پیتزیكاتو سعی بر تشدید این حس نموده و در بسیاری از موارد از دینامیك پله‌یی كه مورد استفاده‌ی آهنگسازان دوره‌ی «باروك» بوده، بهره می‌برد و در جای‌جای فیلم ویولن‌های تپنده و پاساژهای محكم ویولنسل دو مود متفاوت را به وجود می‌آورند.

موسیقی فیلم «ساعت‌ها» از دیگر آثار شاخص گلس در زمینه‌ی موسیقی فیلم است كه نام او را در فهرست نامزدهای اسكار موسیقی فیلم در سال 2002 جای داد. این فیلم راجع به زندگی سه زن در زمان‌های جداگانه است كه زندگی متفاوت آن‌ها تم مشتركی را در بر دارد و گلس نیز این اشتراك را در موسیقی خود به موازات یكدیگر درآورده است. موسیقی ساعت‌ها، موسیقی پیوسته‌یی است كه تمام اجزای آن بر موتیف‌های پایه بنا شده است. سوییت 24 دقیقه‌یی ساعت‌‌ها توسط «مایكل رایسمن» تنظیم شده و شامل سه موومان كنسرتوی پیانو است.

«نمایش ترومن» نیز از جمله آثار سینمایی است كه موسیقی گلس همراهی‌كننده‌ی آن است. حضور موسیقی گلس در فیلم نشانی از پست‌مدرنیسم به صورتی آشكار است. در حالی كه موضوع فیلم، زندگی نسل تلویزیون در واقعیتی مصنوعی است، گلس نیز به همین صورت قسمت خشن و جدی موسیقی خود را به كار می‌برد تا به شنونده این حس را منتقل كند. موسیقی گلس در این فیلم مد مینور تكرارشونده‌یی را دارد كه با حالت‌های معلق فیلم همراه می‌شود و با استفاده از دیزونانس و فواصل ناپایدار حس‌ ترس و دیوانگی را انتقال می‌دهد كه گلس به صورت آگاهانه پایه‌ی موسیقی این فیلم را بر آن نهاده است. در فضای دراماتیك فیلم، وقتی كه ترومن در حال فرار از زندگی مصنوعی خود است، دوربین مرتب بین فرار ترومن و كارگردان و دست‌اندركارانی كه زندگی مصنوعی او را در تلویزیون به وجود آورده‌اند و چهره‌های تماشاچیان كه سر جای خود میخكوب شده‌اند، كات می‌كند؛ تماشاگران واقعی - یعنی ما - توسط موسیقی شورانگیز گلس به سمت وضعیت آشفته‌ی ترومن كشیده می‌شوند.

كارنامه‌ی هنری گلس تنها محدود به گونه‌های موسیقی یادشده در این نوشته نیست. نتایج فعالیت‌های گلس در ساخت اپرا و سمفونی‌های مینیمال ستودنی است و این چند سطر تنها ‌توان پرداختن به گوشه‌یی كوچك از آثار فراوان و تأمل‌برانگیز این هنرمند بزرگ را دارد.

کاوه رفاهی - سوره مهر