ریتم، بعنوان یك عنصر حیاتی در تمامی هنرها، قلب تپنده موسیقی نیز به شمار می آید، و ضعف در آن حیات موسیقی را به مخاطره می اندازد. ضعفی كه در سبكهای مختلف موسیقی ما به وضوح مشاهده شده و متاسفانه تلاش چندانی برای رفع این نقیصه نمیشود و به مثابه دردی است كه هر چه كهنه تر میشود، كمتر احساس میگردد. این چالش بزرگ نه تنها در اجراهای صحنه ای بلكه در آثار ضبط شده نیز گهگاه دیده شده و حتی نمونه هایی از آن را میتوان در آثار موسیقیدانان بزرگ كشورمان مشاهده كرد، كه نمایانگر ضعف ریتم ناظر ضبط، نوازندگان و یا خوانندگان آن  اثر است. به بیان دیگر ریتم همان پاشنه آشیل موسیقی در كشور ماست.


ضعف ریتم یا وزن در موسیقی ما سابقه ای طولانی دارد، چندانكه در قطعه زیبای "ای ایران" ساخته مرحوم روح الله خالقی – كه جزء موسیقی ملی و هویت ایرانی ما به حساب می آید- هنوز اختلاف نظرهایی در مورد ریتم آن وجود دارد. در قسمتی از آهنگ كه با مصرع " جان من فدای خاك پاك میهنم" همراهی میشود، عده ای معتقدند كه وزن آن بصورت چنگ نقطه دار و دو لا چنگ است و بعضی دیگر عقیده دارند كه باید بصورت تریوله سیاه و چنگ اجرا شود كه با گوش دادن به اجراهای مختلف به راحتی میتوان هر دو نوع اجرا را مشاهده كرد. جالب اینجاست كه وقتی با بعضی نوازندگان، خوانندگان و شاید اساتید موسیقی در این مورد صحبت میشود، بادی به غبغب می اندازند و میگویند " آقا! فرقی نمیكند...! " . واینجاست كه اگر گوشها را تیز كنی صدای زنگ خطر موسیقی را بوضوح خواهی شنید !

حتی اگر تئوری موسیقی و وزن را نادیده بگیریم از لحاظ شنیداری و حسی می توان به این نكته پی برد كه در حالت استفاده از چنگ نقطه دار و دو لا چنگ قطعه حماسی تر، و در وضعیت بكار بردن تریوله قطعه لطیف تر و شاعرانه تر خواهد بود و اعمال سلایق شخصی در اجرای یك اثر هنری عملی مزموم و ناصواب است.

در محافل موسیقی و بین موسیقیدانهای ما مرسوم است كه هرگاه صحبت از نقد یك اثر موسیقی و مخصوصا اجراهای صحنه ای به میان می آید، همه بر روی كوك یا ناكوك بودن اثر بحث میكنند و صحبتی از دیگر عناصر زیبایی شناسی موسیقی از جمله ریتم، آرتیكولاسیون، دینامیك، آگوگیك و ... به میان نمی آید. كه البته در این بین عده ای هنرمند نما هم تمركز روی كوك اثر را ابزاری برای اظهار فضل قلمداد كرده و خواسته یا ناخواسته زمینه تخریب یك اثر موسیقایی را فراهم میكنند.

مهمترین ابزار یك موسیقیدان گوشهای دقیق اوست و بهره مندی از چنین شنوایی دقیقی امری اكتسابی است كه با تمرین و ممارست به دست می آید و در این مسیر بهره گیری از دیكته موسیقی، وزن خوانی و سلفژ بدون شك بسیار تاثیر گذار است.

آیا تاكنون از خود پرسیده ایم كه آموزشگاهها و مدرسین موسیقی ما تا چه حد در تربیت هنرجویان موسیقی موفق بوده اند؟ آیا در كلاسهای موسیقی كه عمدتا شهریه های بالایی هم از هنرجویان دریافت میكنند، موسیقی بصورت آكادمیك، پایه ای و علمی تدریس میشود؟ در این كلاسها چقدر بر روی تئوری موسیقی، وزن خوانی و سلفژ تاكید میشود؟ آیا علوم پایه موسیقی فقط مخصوص آهنگسازان و رهبران اركستر است؟

با بررسی اجمالی وضعیت تدریس موسیقی در آموزشگاهها و كلاسهای موسیقی، به جرات میتوان گفت كه بیش از نیمی از مدرسین موسیقی اصلا اعتقادی به سلفژ و وزن خوانی ندارند و عده كثیری از آنها خود در مبانی موسیقی مشكل ریشه ای دارند؛ كه برای اثبات آن كافیست دقایقی پای درد دل ناظران ضبط، آهنگسازان و صدابرداران موسیقی بنشینی.

در كشورهای غربی اجرای دقیق یك نت و وزن آن یك مسئله ابتدایی است و نوازنده ای كه بتواند یك قطعه موسیقی را از جهت كوك و ریتم درست اجرا كند یك نوازنده معمولی به حساب می آید و از این به بعد است كه دقت در آرتیكولاسیون، دینامیك، آگوگیك و ... تبحر یك نوازنده را نمایان میكند. در حالی كه در كشور ما هرگاه شخصی میخواهد تبحر خود را در اجرای یك قطعه موسیقی به نمایش بگذارد به اجرای قطعاتی با سرعت بالا میپردازد، غافل از اینكه رعایت ریتم و وزن در قطعاتی با سرعت سنگین به مراتب مشكل تر بوده و نیازمند دقتی مضاعف در اجرای تمپو، ریتم، وزن و پا ضرب است.

 برای یك نوازنده یا خواننده خوب هیچ تفاوتی بین اجرای میزان ساده، تركیبی و مختلط وجود ندارد و هر چه باشد یك اثر موسیقایی است كه باید به بهترین شكل اجرا شود. متاسفانه گهگاه دیده میشود كه به محض پدیدار شدن كسر میزان مختلط یا لنگ، رنگ از رخسار بعضی نوازندگان رخت بر می بندد و اعتماد به نفس اجرای آن را به كلی از دست می دهند. به نظر شما مشكل در كجاست؟ آیا می توان تقصیر را به گردن آهنگساز به جهت نگارش ریتم های پیچیده انداخت؟

واقعیت این است كه مسئله اصلی روش تدریس موسیقی در كشور ماست و اگر بخواهیم موشكافانه تر با این مسئله برخورد كنیم، مشكل در بنیه علمی جمع كثیری از مدرسین ماست. هر نوازنده خوب لزوما یك مدرس خوب نیست. مدرس موسیقی باید با روش تدریس موسیقی آشنا بوده و علاوه بر آموزش تخصصی ساز و یا آواز، با جنبه های روانشناسی آموزش و اجرای صحنه ای نیز بیگانه  نباشد. در حالی كه احاطه كامل بر مبانی موسیقی نیز از شروط لازم برای تدریس هر ساز و یا آواز در هر سبكی از موسیقی میباشد و تدریس ریتم بخش قابل توجهی از آن است. مدرس موسیقی می بایست ابتدا خود را در زمینه های مختلف مبانی موسیقی تقویت كرده و پس از آن به جذب هنرجو بپردازد. مدرسین موسیقی ما باید تهیه یك دستگاه مترونوم را به همراه ساز برای هنرجو اجبار كرده و در كنار آموزش تكنیكی و زیبایی شناسی موسیقی ، قسمتی از زمان كلاس را به آموزش و تمرین وزن خوانی اختصاص داده و اصرار به تمرین و مشق موسیقی هنرجو به همراه مترونوم داشته باشند و تكالیف موسیقی را با دقت در ضربات مترونوم از هنرجو تحویل بگیرند. كه اگر بدین صورت عمل شود مطمئنا تاثیر آن در دراز مدت بخوبی مشهود بوده و نوازندگان و خوانندگانی  با بنیه علمی قوی به جامعه موسیقی ارائه خواهد شد و در غیر اینصورت نباید امید چندانی به مطرح شدن موسیقیدانان كشورمان در عرصه بین الملل داشت.

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                               سهام سلامت